واجب فراموش شده!


راه اینجاست

حرکت امام حسین (علیه السلام) نجات دهنده انسان ها است
انبیاء نجات دهندگان انسانند؛ لذا در قرآن، یک هدف بزرگ نبوتها و رسالتها، اقامه عدل معرفی شده است: اصلاً انزال کتابهای الهی و ارسال رُسل برای این بوده است که قسط و عدل در میان جوامع حاکم شود؛ یعنی نمادهای ظلم و زورگویی و فساد از میان برخیزد. حرکت امام حسین (علیه السلام)، چنین حرکتی بود. فرمود: اگر کسی کانون فساد و ظلم را ببیند و بی تفاوت بنشیند، در نزد خدای متعال با او هم سرنوشت است. همچنین فرمودند: من برای گردنکشی و تفرعن حرکت نکردم. دعوت مردم عراق از امام حسین (علیه السلام) برای این بود که برود و حکومت کند؛ امام هم به همین دعوت پاسخ دادند. یعنی چنین نیست که امام حسین (علیه السلام) به فکر حکومت نبود، امام حسین (علیه السلام) به فکر سرکوب کردن قدرتهای طاغوتی بود؛ با گرفتن حکومت و چه با شهادت و دادن خون. امام حسین (علیه السلام) می دانست که اگر این حرکت را نکند، این امضای او، این سکوت او، این سکون او، چه بر سر اسلام خواهد آورد. وقتی قدرتی همه امکانات جوامع و یا یک جامعه را در اختیار دارد و راه طغیان پیش می گیرد و جلو می رود، اگر مردان و داعیه داران حق در مقابل او اظهار وجود نکنند و حرکت او را تخطئه نکنند، با این عمل، کار او را امضا کرده اند؛ یعنی ظلم به امضای اهل حق می رسد، بدون این که خودشان خواسته باشند. این گناهی بود که آن روز بزرگان و آقازادگان بنی هاشم و فرزندان سردمداران بزرگ صدر اسلام مرتکب شدند. امام حسین (علیه السلام) این را برنمی تافت؛ لذا قیام کرد.

اگر نمی رفتند، نام اسلام نمی ماند
نقل شده است بعد از آن که امام سجاد (علیه السلام) پس از حادثه عاشورا به مدینه برگشت ـ شاید از آن وقتی که این کاروان از مدینه بیرون رفت و دوباره برگشت ده، یازده ماه فاصله شده بود ـ یک نفر خدمت ایشان آمد و عرض کرد: یابن رسول الله! دیدید رفتید، چه شد! راست هم می گفت: این کاروان در حالی رفته بود که حسین بن علی (علیه السلام)، خورشید درخشان اهل بیت، فرزند پیغمبر و عزیز دل رسول الله، در رأس و میان آنها بود؛ دختر امیرالمومنین با عزت و سرافرازی رفته بود، فرزندان امیرالمؤمنین ـ عباس و دیگران ـ فرزندان امام حسین، فرزندان امام حسن، جوانان برجسته و زبده و نامدار بنی هاشم، همه با این کاروان رفته بودند؛ حالا این کاروان برگشته و فقط یک مرد ـ امام سجاد (علیه السلام) ـ در این کاروان هست؛ زنها اسارت کشیده، رنج و داغ دیده اند؛ اما حسین نبود، علی اکبر نبود، حتی کودک شیرخوار در میان این کاروان نبود. امام سجاد (علیه السلام) در جواب آن شخص فرمود: فکر کن اگر نمی رفتیم، چه می شد! بله، اگر نمی رفتند، جسمها زنده می ماند، اما حقیقت نابود می شد؛ روح ذوب می شد؛ وجدانها پایمال می شد؛ خرد و منطق در طول تاریخ محکوم می شد و حتی نام اسلام هم نمی ماند.

امام حسین (علیه السلام) چرا قیام کرد؟
به امام حسین (علیه السلام) می گفتند: شما در مدینه و مکه، محترّمید و در یمن، آن همه شیعه هست. به گوشه ای بروید که با یزید کاری نداشته باشید، یزید هم با شما کاری نداشته باشد! این همه مرید، این همه شیعیان؛ زندگی کنید، عبادت و تبلیغ کنید! چرا قیام کردید؟ قضیه چیست؟
این، آن سؤالِ اصلی است. آن درسِ اصلی است. دوست دارند چنین بگویند که حضرت خواست حکومت فاسد یزید را کنار بزند و خود یک حکومت، تشکیل دهد. این هدفِ قیام ابی عبدالله (علیه السلام) بود. این حرف، نیمه درست است؛ نمی گویم غلط است. اگر مقصود این از حرف، این است که آن بزرگوار برای تشکیل حکومت قیام کرد؛ به این نحو که اگر ببیند نمی شود انسان به نتیجه برسد، بگوید نشد دیگر، برگردیم؛ این غلط است. بله؛ کسی که به قصد حکومت، تا آن جا پیش می رود که ببیند این کار، شدنی است. تا دید احتمالِ شدنِ این کار، یا احتمال عقلایی وجود ندارد، وظیفه اش این است که برگردد. اگر هدف، تشکیل حکومت است، تا آن جا جایز است انسان برود که بشود رفت. آن جا که نشود رفت، با ید برگشت. اگر آن کسی که می گوید هدف حضرت از این قیام، تشکیل حکومت حقّه علوی است مرادش این است این درست نیست؛ برای این که مجموع حرکت امام، این را نشان نمی دهد.


چرا امام حسین (علیه السلام) این واجب را باید انجام دهد؟
چرا امام حسین (علیه السلام) این کار را بکند؟ چون زمینه انجام این واجب، در زمان امام حسین (علیه السلام) پیش آمد. اگر این زمینه در زمان امام حسین پیش نمی آمد؛ مثلاً در زمان امام علی النّقی (علیه السلام) پیش می آمد، همین کار را امام علی النّقی می کرد و حادثه عظیم و ذبح عظیم تاریخ اسلام، امام علی النقی علیه الصّلاه والسلام می شد. اگر در زمان امام حسن مجتبی یا در زمان امام صادق علیهما السلام هم پیش می آمد، آن بزرگواران عمل می کردند. در زمان قبل از امام حسین، پیش نیامد؛ بعد از امام حسین هم در تمام طول حضور ائمه تا دوران غیبت، پیش نیامد!
پس هدف، عبارت شد از انجام این واجب. آن وقت به طور طبیعی انجام این واجب، به یکی از دو نتیجه می رسد: یا نتیجه اش این است که به قدرت و حکومت می رسد؛ اهلاً و سهلاً، امام حسین حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم می رسید، قدرت را محکم می گرفت و جامعه را مثل زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین اداره می کرد. یک وقت هم انجام این واجب، به حکومت نمی رسد، به شهادت می رسد. برای آن هم امام حسین حاضر بود.
خداوند امام حسین، و دیگر ائمه بزرگوار را طوری آفریده بود که بتوانند بار سنگینِ آن چنان شهادتی را هم که برای این امر پیش می آمد، تحمل کنند، و تحمل هم کردند. البته داستان مصائب کربلا، داستان عظیم دیگری است.


امام حسین باید قیام کند؛ زیرا انحراف پیدا شده است.
در زمان امام حسین (علیه السلام)، هم آن انحراف به وجود آمده، هم آن فرصت پیدا شده است. پس امام حسین باید قیام کند؛ زیرا انحراف پیدا شده است. برای این که بعد از معاویه کسی به حکومت رسیده است که حتی ظواهر اسلام را هم رعایت نمی کند! شُرب خَمر و کارهای خلاف می کند. تعرّضات و فسادهای ... را واضح انجام می دهد. علیه قرآن حرف می زند. علناًً شعر برخلاف قرآن و بر ردّ دین می گوید و علناًً مخالف با اسلام است! منتها چون اسمش رئیس مسلمانهاست، نمی خواهد اسم اسلام را براندازد. او عامل به اسلام، علاقه مند و دلسوز به اسلام نیست؛ بلکه با عمل خود، مثل چشمه ای که از آن مرتب آب گندیده تراوش می کند و بیرون می ریزد و همه دامنه را پر می کند، از وجود او آب گندیده می ریزد و همه جامعه ی اسلامی را پر خواهد کرد! حاکم فاسد، این گونه است دیگر؛ چون حاکم، در رأس قله است و آنچه از او تراوش کند، در همان جا نمی ماند ـ برخلاف مردم عادّی ـ بلکه می ریزد و همه قله را فرا می گیرد!
مردم عادّی، هر کدام جای خودشان را دارند. البته هر کس که بالاتر است؛ هر کس که موقعیت بالاتری در جامعه دارد، فساد و ضررش بیشتر است. فساد آدمهای عادّی، ممکن است برای خودشان، یا برای عدّه ای دور و برشان باشد؛ اما آن کسی که در رأس قرار گرفته است، اگر فاسد شد، فساد او می ریزد و همه فضا را پر می کند؛ همچنان که اگر صالح شد، صلاح او می ریزد و همه دامنه را فرا می گیرد. چنین کسی با آن فساد، بعد از معاویه، خلیفه مسلمین شده است! خلیفه پیغمبر! از این انحراف بالاتر؟! زمینه هم آماده است.
 
گزیده بیانات ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظله العالی)
پیرامون درس ها و عبرت های قیام سید الشهداء (علیه السلام)
 
راه کارهای اساسی برای رهایی از شبکه‌های اجتماعی




راه کارهای اساسی برای رهایی از شبکه‌های اجتماعی


فضای مجازی عبارت است از فضایی که در آن کلیۀ محتواها و روابط (اطلاعات و ارتباطات) برای ارائۀ خدمات به انسان (کاربر) در قالب و ساختارهای متناسب با آن (مثل شبکه‌های اجتماعی و یا سایت) ارائه و یا برقرار می‌شود؛ بنابراین، کلیۀ خدمات، ابزارهای سخت و نرم، محتواها، ارتباطات، قالب‌ها و... دنیای اطلاعات و ارتباطات، شامل فضای مجازی می‌شود. در ذیل به چند مورد از راهکارهای اساسی برای رهایی از شبکه‌های اجتماعی ذیل اشاره می‌گردد.

۱- قبول کنید که شبکه‌های اجتماعی وقت گیر است:
توجه داشته باشید که نخستین گام برای رهایی از این مشکل این است که بپذیرید استفاده بیش از حد از این شبکه‌ها، آسیب‌رسان و تلف کننده وقت است. البته و در صورتی که در استفاده بیش از حد از این شبکه‌ها افراط کرده‌اید و احساس می‌کنید که معتاد این شبکه‌ها شده‌اید، نگران نباشید چراکه با سخت کوشی، نظم و به کار بردن چند اصل، می توانید بر این اعتیاد خود غلبه کنید.

۲- برنامه‌ریزی مناسب و منطقی داشته باشید:
بدون شک اگر بخواهید که یک باره ارتباط خودتان را با شبکه‌های اجتماعی قطع کنید، امکان موفقیت شما بسیار کم خواهد شد؛ بنابراین بهتر است با تدوین یک برنامه ریزی مناسب، تلاش کنید تا روز به روز میزان فعالیت تان در شبکه‌های اجتماعی را کاهش دهید تا به حد معقول و منطقی برسد.

۳- از همراهی و همدلی خانواده کمک بگیرید:
در طول مدت زمانی که شما برای قطع وابستگی‌تان به فضای مجازی تلاش می‌کنید، همراهی دیگر اعضای خانواده با شما ضروری به نظر می‌رسد. بنابراین از هر فرصتی برای بودن در کنار خانواده استفاده کنید چراکه برای آرامشی که در این فضا به‌دست می‌آورید، هیچ جایگزینی وجود ندارد.

۴-عضویت خود در گروه‌ها را محدود کنید:
نیازی نیست در اکثر شبکه اجتماعی عضو شوید در واقع حتی نیازی نیست در ۲ شبکه اجتماعی که کارایی یکسانی دارند عضو شوید.همین کار، تعداد گروه‌هایی را که در آن‌ها عضو هستید و زمانی را که صرف فعالیت در آن ها می کنید، نصف خواهد کرد.

۵-خودکنترلی‌تان را تقویت کنید:
فقط زمان‌هایی از شبکه‌های اجتماعی استفاده کنید که کارتان را انجام داده اید یا مشغول استراحت هستید. وقتی کاری دارید که باید انجام شود، زمان خود را صرف به روزکردن پروفایل تان یا عوض کردن عکس‌تان نکنید. این‌گونه علاوه بر این که زمان تان را هدر نمی‌دهید، خودکنترلی هم در شما تقویت می شود.

۶- بررسی کنید که چه چیزهایی را در شبکه‌های اجتماعی از دست می‌هید:
هرچند حضور در شبکه‌های اجتماعی علاوه بر معایب، مزایایی هم دارد اما توجه داشته باشید که اگرچه با عضویت در این گروه‌ها می‌توانید چیزهایی به‌دست آورید، اما به نظر می‌رسد که چیزهای زیادی را نیز از دست خواهید داد.


۷-بدون هدف عضو گروه‌ها نشوید:
تنها عضو گروه‌هایی بشوید که هدف شان مشخص باشد و اعضای آن نیز شناخته شده باشند. به طور مثال، فعالیت در یک گروه کاری، تحصیلی یا خانوادگی می‌تواند برای شما مفید باشد.

۸- بیکار و بی برنامه نباشید:
بیکار و بی برنامه بودن در زندگی، شما را به استفاده بیشتر از این نرم افزارها ترغیب می کند؛ بنابراین اوقات فراغت خود را به تفریحات دیگر که مورد علاقه‌تان است، اختصاص دهید تا به مرور، فعالیت تان در فضای مجازی کاهش یابد.

۹-نیازی را که برای رفع آن در شبکه‌های اجتماعی هستید کشف کنید:
بررسی کنید که حضور در شبکه‌های اجتماعی چه نیازهایی را در شما برطرف می سازد که این قدر به فعالیت در آن ها علاقه دارید. تلاش کنید تا آن نیازها را کشف و برای تامین آن ها به شیوه ای سالم تر با شریک زندگی تان گفت و گو کنید.

۱۰-محدودیت‌های زمانی تعیین کنید:
برای استفاده از شبکه‌های اجتماعی، محدودیت زمانی قایل شوید؛ به‌عنوان مثال شما می توانید روزی ۱۵ دقیقه تا نیم ساعت را به این کار اختصاص بدهید. در ضمن در زمان‌هایی که در کنار همسرتان هستید، تا حدامکان از این نرم افزارها استفاده نکنید.

 
منبع: پایگاه اطلا‌ع‌رسانی پلیس فتا